| [ بستن ] |
|
وبلاگ دانشگاه آزاد مسجد سلیمان |
چند تا برام خوند ، پیش خودم گفتم اگه اینا رو بفرسته که دیگه خونه نباید بره !!!! ![]()
![]()
بعد اینو خوند که : "کشاورز نگران افق را نظاره می کرد ، و در فکر زمین شخم نزده اش بود ، و در فکر آمدن گاو ، اما گاو همچنان درحال خواندن این اس ام اس بود ".![]()
![]()
منم نامردی نکردم ، گفتم همینو بفرست ![]()
![]()
![]()
اونم از همه جا غافل می گفت چرا نمی رسه ، گفتم میرسه ......!![]()
![]()
![]()
طرف میره خونه و بابای "کر بیت الله " دم در منتظر و .....![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()